تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام.... دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام....دوست می دارم
برای خاطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن ،دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم.... دوست می دارم
بی تو جز گستره ای بی کرانه نمی بینم میان
گذشته و امروز
از جدار آینه ی خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش
می برند.
تو را دوست می دارم به خاطر فرزانگی ات که
از آن من نیست
به رغم همه ی آن چیزها که جز وهمی نیست، دوستت دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش
نمی دارم
می اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می تابی
هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوییدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز.
ادامه...
باید سکوت کرد و به شب اعتماد کرد بر ذکرهای مانده به لب اعتماد کرد باید شکست حرمت مهجور مرگ را بر واژه های مبهم تب اعتماد کرد باید دخیل بست به پای کبوتران بر دستهای سبز طلب اعتماد کرد باید شکست رونق بازار نفس را بر وعده اجابت رب اعتماد کرد..(صبح)
سلام دوست عزیز




با مطلبی در مورد مقایسه وضعیت پرداخت الکترونیک در ایران و ترکیه بروزم. خوشحال میشم نظرتو بدونم.
سلام عزیز دلم
آره می تونی طینی صدام کنی
زرتشت آدم بزرگی بود و حرفاش همیشه پر از درس... من که خیلی دوستش دارم
باید سکوت کرد و به شب اعتماد کرد
بر ذکرهای مانده به لب اعتماد کرد
باید شکست حرمت مهجور مرگ را
بر واژه های مبهم تب اعتماد کرد
باید دخیل بست به پای کبوتران
بر دستهای سبز طلب اعتماد کرد
باید شکست رونق بازار نفس را
بر وعده اجابت رب اعتماد کرد..(صبح)
همه آوای تو را شب به شب میخوانم...
ونگاهی به بلندای نسیم...دست بر قامت شب...وجدا از همه تب...همه را رازو نیازی بکنم...و بگویم یارب ...
تو مرا یاری کن ،که طلب در همه کار، بجز از خالق خود من نکنم...
ودر آن دم دم صبح ،که دلم ابری شد...
همه ی خواسته ام این باشد...
تو مرا یاری کن... تا دراین صحنه ی یکتا ی جهان...
من گناهی نکنم...
سلام خوبی چرا دیگه سرم نمیزنی منتظرتم